من هنوز که هنوز است؛ «مصائب شیرین» داوود‌نژاد را ندیده‌ام؛ هر چند زمان اکران، خیلی سر و صدا به پا کرد. «بچه‌های بد» را اما در سینما دیدم و هنوز که هنوز بود؛ با یادآوری چهره زهرا داوود‌نژاد با آن موهای تراشیده‌، تلخی مضمر در زیست نسل جوان، ج...سارت داوود‌نژاد در نمایش عریان آن همه هیچی و پوچی و حرکت خلاف موجش که به جای پوزخند و نصیحت، همدلانه زندگی آنانی را که چه بسا چندان نیز دوستشان نمی‌داشت ـ به تصویر می‌کشید؛ به جدّ و آباد کارگردان «نیاز» و «نازنین» درود و سلام می‌فرستادم. اینک پس از سال‌ها، دوباره با «مرهم» حس خوبی از بازگشت آقای کارگردان به سینمای اجتماعی دارم. حالا با «مرهم» می‌توان اجداد مورد احترام را، حیّ و حاضر جلوی دوربین محرم داوود‌نژاد دید و دید که چگونه بردبارانه و پیگیرانه، جوانی را به آغوش خویش باز می‌-گردانند. اشرف‌السادات «مرهم»، راه می‌افتد پی دختر دسته‌گلی که می‌خواهد دنیای خودش را، خودش بسازد؛ اما ویرانه بر جای می‌گذارد. عاشق می‌شود؛ معتاد می‌شود؛ تحقیر می‌شود و آخر سر کم‌کمک بزرگ می‌شود؛ به بلوغ می‌رسد. بلوغی سخت و جانکاه که تنها با رفاقت عزیزِ «عزیز» امکان‌پذیر می‌گردد.

داوود‌نژاد از «نازنین» تا «نیاز»، از «بچه‌های بد» تا «مرهم»، اشرف‌السادات سینمای ایران بوده است. در مردم و با مردم زندگی کرده؛ درد آن‌ها را دیده و بدون آن‌که بکوشد خود را طبیب آلام اجتماعی بنمایاند؛ با بیان صریح و البته بدون نیش و کنایه دردهای آنان، خود را همراه و رفیق آنان نموده است تا راوی صورت مسئله بغرنج آدمیانی معمولی با دردهایی نامعمول باشد. در این میان، اگر راهی نیز به رهایی گشوده شد؛ چه بهتر. به گمانم، این‌‌ همان «سینمای ملّی» ‌ای است که سال‌ها پیش، داوودنژاد در بیانیه‌های مطول خود از آن سخن می‌گفت و من نمی‌فهمیدم دقیقن چیست؟ خانواده داوود‌نژاد از بودنتان خیلی خوشحالم.