دموکراسی در ایران سنت نیست و از آغاز با واسطه و به میانجی سنتهای حاکم درونی شده است. این میانجی یا «فکر توسعه و ترقی» بوده یا «نواندیشی دینی». در هر صورت از انقلاب مشروطیت به این سو حق اعمال حاکمیت مردمی با وجود فراز و نشیبهای فراوان، لااقل در ظاهر و به بیان، به رسمیت شناخته شده است. با انقلاب 1979 که به بیان هانتینگتونی، باید آن را «انفجار مشارکت سیاسی» نامید، پروژهی دموکراتیزاسیون در ابعادی وسیعتر و البته به تاسی از روند عمومی از مشروطه بدین سو، عمومن در چارچوب سنت فرانسوی رقم خورده است: ذهنی، کلگرا، معطوف به شعار و آرمان و دور از عینیت اجتماعی، بیاعتنا به جزئیات ضروری و بیتوجه به قاعده و قانون بازی سیاسی و دموکراسی. اینگونه است که ایرانیان نه در انتخاب میان بد و بدتر، چندان هنری به خرج دادهاند و نه در تبیین روزمره و متحرک ایدههای انقلاب خویش، تاجی بر سر زدهاند. همچنان پس از گذشت سه دهه از انقلاب، شعارهای انتخاباتی کاندیداها بر همان محور «آزادی» و «عدالت»ای میگردد که هر کسی از ظن خود یاریگرشان میگردد. همچنان با ایجاد کوچکترین بحرانی، سیاست به تبعید فرستاده شده، مذاکره از دستور کار خارج میشود و منازعه وجه امنیتی به خود میگیرد. سخن از مذاکره، سازش و سازش پشت پا زدن به آرمانهای دموکراسی تلقی میگردد. ستیز به جنگ عریان و جنگ عریان به «موج نفرت» معنا میشود و در این گیر و دار، سیاست چیزی جز «مرغ عروسی و عزا» نیست. بی مایهی سیاست نیز، سودای دموکراتیزاسیون فتیر است.
جنبش دانشجویی نیز در ایران از بلایای این نگاه ابلق و ابتر در امان نبوده است. سالها پیش و در اوج بحرانهای متصور روزهای نخست انقلاب، بر فراز دیوارهای سفارت، به ریش سیاست میخندید، بعدها و در روزهای ثبات نظام سیاسی در دههی60، آنگاه که کوشید سیاست پیشه کند، تبدیل به حراست و انتظامات شد (فیالمثل به جای آنکه به کارویژههای «دانشگاه» بیندیشد) و سپس نیز که در پی دوم خرداد، کوشید به توازنی میان «تحیکم وحدت» و «جامعه مدنی» بیندیشد، آنچنان به ورطهی افراط و تفریط افتاد که اندکی پس از آنکه نمایندگان مورد نظرش را راهی مجلس ششم نمود، فیلش یاد هندوستان نمود، شعار «عبور از خاتمی» سر داد و پس از تکرار مکرر داستان «تحریم انتخابات»، «دیدهبانی حقوق بشر» را اولویت خود دانست. چنین جنبشی لااقل با سه نسل سیاستمداران این مملکت و با سه مدل سیاستمداری در این ملک، سر ناسازگاری نهاده و همواره همان هنگام که خود را سینهچاک شعارهای انتزاعی دهانپرکنی چون «استقلال»، «عدالت»، «آزادی» نامیده، عملن آب به آبشخور مخالفین چنین دیدگاههایی ریخته است. مهندس بازرگان و تکنوکراتهای ملیگرا را به بهانهی «وابستگی» و با شعار «لیبرالیسم؛ جاده صافکن امپریالیسم» مورد انتقاد قرار داده، هاشمی و تکنوکراتهای مسلمان را مسبب بازگشت سرمایهداری و افزایش ریخت و پاش و شکافهای طبقاتی قلمداد کرده و خاتمی و دموکراتهای مسلمان را نیز ناتوان در رسیدن به مقصد دموکراسی دانسته و از رهگذر نیروبخشی به چنین نگرشهای انتزاعی و صورتبندی الگوهای رفتار سیاسی در میان خیل عظیمی از نیروهای اجتماعی در طی سه دهه، عملن به تثبیت نیروهای اجتماعی و ایدههای سیاسی ای منجر شده است که با تعاریف خود جنبش دانشجویی از سه مفهوم استقلال، عدالت و آزادی، هیچ نسبتی با آن آمال و آرمانها نداشته و ندارد.